ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
136
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
زمانى كه چند تن از شورشيان به مدينه آمدند ، سعد و عمار براى عرضهء اعتراضاتشان به خليفه به آنان كمك كردند . عثمان ابتدا آنان را به حضور نپذيرفت و روشن نيست آيا چند روز بعد كه سرانجام خليفه با آنان سخن گفت سعد هم حضور داشت يا نه . « 1 » وقتى سرانجام بيشتر شورشيان به مدينه وارد شدند از سعد خواستند از طرف آنان با عثمان گفتگو كند ، امّا سعد همچون سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل ، از دخالت در اين كار خوددارى كرد . « 2 » گفتهاند او پس از ديدار با سران شورشيان كوفه ، بصره و مصر اظهار داشت اينان فقط راه به سوى شر مىبرند . « 3 » ابو حبيبه ، مولاى زبير ، روايت كرده روزى كه عثمان كشته شد سعد بن ابى وقاص را ديدم كه از پيش وى درآمد و از آنچه بر در مىديد انا للّه مىگفت . مروان به او گفت : « حالا پشيمان شدهاى ؟ پيشتر كه او را طعن مىزدى . » شنيدم كه سعد مىگفت : « از خدا مغفرت مىخواهم . گمان نداشتم كه مردم چنين جرى شوند و بخواهند خونش را بريزند . اكنون پيش وى بودم . سخنانى گفت كه تو و يارانت از آن بىخبريد و از همه رفتار ناخوشايند خويش بگشت و توبه كرد . . . » مروان گفت : « اگر مىخواهى از او دفاع كنى پيش پسر ابو طالب شو كه مخفى شده و [ مخالفان ] درخواست
--> در سن كودكى در جنگهاى ردّه اسير شد و حليف طايفه بنى جمح از قريش گرديد . عثمان او را در نزاعهاى قبيلهاى داور قرارداد ( لكر ، « كنده در سپيده دم اسلام و در زمان ردّه » در مجله انجمن سلطنتى آسيايى ( 1994 ) ، ص 333 - 356 ، در ص 354 - 355 ) . گويا وى در جريان محاصرهء كاخ عثمان ، از ملازمان نزديك او بوده است ( ابن شبّه ، تاريخ المدينه ، ص 1178 ، 1227 ) و بسيارى او را متهم به قتل نيار بن عياض اسلمى و بدين ترتيب انگيزش حمله به قصر كردهاند ( طبرى ، ج 1 ، ص 3004 ) . او را راوى حديث نيز دانستهاند و او بعدا كاتب خليفه عبد الملك نيز شد ( ابن حجر ، تهذيب ، ج 8 ، ص 419 - 420 ؛ ابن منظور ، مختصر تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر ، به اهتمام روحية النحاس و ديگران ، دمشق ، 1984 - 1990 ، ج 21 ، ص 140 - 141 ) . ( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 51 - 52 ، 95 ؛ ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، ص 1101 . فحواى اين روايت در طرفدارى از عثمان و ضديت با على عليه السّلام است . راوى يعنى حصين بن نمير واسطى كوفى يكى از مخالفان سرسخت على عليه السّلام بود ( يحمل على علىّ : ابن حجر ، تهذيب ، ج 2 ، ص 291 - 292 ) . به غير از اين ، جهيم فهرى كه وى از او روايت را نقل مىكند نيز ناشناخته است . ( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2963 . سعيد بن زيد از اعضاى هيأتى بود كه در ذى خشب با شورشيان ديدار كرد . ( 3 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 97 ؛ ابن سعد ، طبقات ، ج 3 / 1 ، ص 50 . نخستين راوى اين روايت پدربزرگ مالك يعنى مالك بن ابى عامر اصبحى است كه از طرفداران سرسخت عثمان بود و در سلسله سند بلاذرى حذف شده است . عثمان براى او حقوقى تعيين كرده بود ( فرض له : ابن حجر ، تهذيب ، ج 10 ، ص 19 ) وى از جمله ، يا به ادعاى خود او از جمله كسانى بود كه جنازه عثمان را به مدفن او حمل كردند ( طبرى ، ج 1 ، ص 1348 - 1349 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 96 ) . ديدار سعد با عثمان كه در نقل ابن سعد از اين روايت ذكر شده شايد همانى باشد كه ابو حبيبه نيز بدان اشاره كرده و پس از اين ذكر مىكنيم .